أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
310
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
كى منت نگاه دارم بفضل خداى تعالى « 1 » . سيد « 2 » بيرون آمد و ياران بر اثر وى بيرون آمدند « 3 » ، سيد « 4 » بايستاد و از دور « 5 » نظاره مىكرد ، ايشان در آمدند و در خانه رفتند كس را نديدند . سيد « 6 » با ياران ايشان را مىديد و جهودان ايشان را نمىديدند . ابو بكر « 7 » گفت : يا رسول اللّه اين جهودان كجا مىروند ؟ سيد « 8 » گفت : بكشتن ما آمدند . گفت : پس چون است كى ايشان پيش ما نمىآيند و « 9 » ما را نمىبينند و ما ايشان را مىبينيم ؟ جبرئيل امين بيامد « 10 » و گفت : يا سيد « 11 » ملك تعالى مىگويد : « 12 » شب معراج كى تو ديده بر هم نهادى در راه طلب ما ، همهء آسمانيان تو را مىديدند و تو ايشان را نمىديدى ، ما امروز به جزاى آن ديدهء دشمنان ترا « 13 » بر هم دوختيم از ديدار تو ، تا تو ايشان را بينى و « 14 » ايشان ترا نبينند . قوله « 15 » : « فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ . » « 1 - » لطيفه : چنانست كى « 16 » محمد را « 17 » دشمن [ بسيار ] « 18 » بود و مكر و كيد ايشان در باب او « 19 » بىشمار بود ، و لكن صفت « 20 » فضل ما او را نگاهدار بود . آن را كى فضل و عصمت « 21 » ما ياور بود ، دشمن را بر وى كى ظفر بود ؟ ملك تعالى با تو همين مىگويد : بندهء من شيطان ترا دشمن است و لكن غم مدار كى پناه تو و امن « 22 » است . قوله « 23 » : « فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ . » « 2 - » آن را كى پناهش با من بود چه باك اگر شيطان او « 24 » را دشمن بود .
--> ( 1 ) - « بفضل خداى تعالى » ندارد ( 2 ) - + عليه الصلاة و السلم از خانه ( 3 ) - در پى او درآمدند ( 4 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 5 ) - « از دور » ندارد ( 6 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 7 ) - + صديق ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - « پيش ما نمىآيند و » ندارد ( 10 ) - آمد ( 11 ) - رسول اللّه ( 12 ) - + كه آن ( 13 ) - تو ( 14 ) - « تو ايشان را بينى و » ندارد ( 15 ) - + تعالى ( 16 ) - + مىگويد ( 17 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 18 ) - در متن : ندارد ( 19 ) - « در باب او » ندارد ( 20 ) - لطف و ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - با من ( 23 ) - + تعالى ( 24 ) - شيطانش ( 1 - ) سورهء مائده / 14 ( 2 - ) سورهء نحل / 98